



خورشید نیمه شب
درباره این مورد
از خواب پریدم. کاملا بی حرکت دراز کشیدم.
چیزی به پهلویم میزد. کسی. آرام، نه اینکه بخواهند بیدارم کنند، فقط میخواستند ببینند کسی زیر ردا دراز کشیده یا نه.
با تمرکز سعی کردم منظم نفس بکشم. شاید هنوز فرصت داشتم، شاید نفهمیده بودند که بیدارم.
آرام دستم را به پهلویم بردم، اما یادم آمد کتم و کلت داخلش را روی نرده محراب آویزان کردهام.
همچنین کار ناشیانهای از یک حرفهای بعید بود.
%14- 430,000 تومان
قیمت پیشین: 500,000 تومانتعداد:















